على محمدى خراسانى

229

شرح كفاية الأصول (فارسى)

قوله : و اما العقلية : استصحاب نسبت به اصول عمليه عقليه وارد است و حقيقتا هم وارد است و موضوع آنها را نابود مىكند ؛ زيرا موضوع برائت عقلى عدم بيان است و عقل مىگويد كه عقاب بدون بيان قبيح است و استصحاب كه آمد زبان حالش اين است كه « انا البيان » ؛ يعنى من بيانيت داريم و مىدانيم كه « اذا جاء البيان ارتفع عدم البيان » و موضوع احتياط عقلى احتمال عقاب و نبود مؤمّن از عقاب است . به اين دليل احتياط كرده ظهر و جمعه را مىخوانيم و استصحاب وجوب جمعه كه آمد مىگويد من مؤمّن هستم و شما در امانيد و نترسيد و به همين نماز جمعه بسنده كنيد . موضوع تخيير عقلى عبارتست از دوران ميان محذورين با نبود رجحان يك طرف بر طرف ديگر و استصحاب يك طرف كه جارى شد ، شعارش اين است كه « انا المرجح » ، يعنى من مرجح هستم و يك طرف را ترجيح مىدهم و قهرا نوبت به تخيير عقلى نخواهد رسيد . پس ورود استصحاب بر اين اصول عقلى پرواضح است . نكته : اينكه مرحوم آخوند رابطهء ساير اصول عمليه را با يكديگر را بيان نكردند ، براى آن است كه نيازى به بيان ندارد و قضيه روشن است ؛ زيرا ميان سه اصل ديگر تباين كلى است و هرگز تعارضى ندارند ، فى المثل در شبهات بدويه و شك در اصل تكليف فقط اصل برائت جارى مىشود و جاى احتياط و تخيير نيست تا معارضه‌اى در بگيرد . در شبههء مقرون به علم اجمالى با فرض امكان احتياط فقط اصالت الاحتياط جارى مىشود و لا غير ، و در دوران بين محذورين كه احتياط ممكن نيست ، فقط اصالة التخيير جارى مىشود و بس . لذا تعارضى ندارند ، بر خلاف استصحاب كه در همه موارد مذكوره قابل جريان است و لذا تعارض پيدا مىكند . . . . ) قوله : و اما الثانى : مطلب دوم خاتمهء دربارهء تعارض دو استصحاب با يكديگر است . هرگاه دو استصحاب با يكديگر تعارض كردند تكليف چيست ؟ به طور كلى تعارض دو استصحاب دوگونه است : 1 - علم اجمالى به كذب احدهما نداريم ؛ يعنى چنان نيست كه حالت سابقه در يكى از آن دو به يقين بر خلاف باشد و در نتيجه جريان هر دو باهم دروغ باشد ، بلكه نسبت به هر